کد مطلب: 120 | زمان ارسال: ۲۰:۰۹:۲۶ - پنج شنبه ۳ تیر ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 1,027 views | |

شرح غزلیات شمس… قسمت دوم

 ابتدا
معانی برخی از لغات کلیدی این غزل را عرض کرده و سپس مستندات قرآنی و روایی آن به ویژه از نهج البلاغه را خواهم گفت.
۱_ جان عاشق .. . در این غزل منظور از جان عاشق،قلب انسان میباشد که جایگاه عشق و ایمان است
۲_ دم زند …. در اینجا دم زدن به معنای آه کشیدن است.
با این توضیح که ، دم یعنی کشیدن و وارد کردن هوا به درون ریه و شش ها ، در مقابلِ بازدم که به معنی تخلیه هوا از شش هاست ،
در آه کشیدن نیز عملی مثل دم اتفاق می افتد و هوا وارد شش میشود از طرفی  دم ، در عرفان کمترین مقیاس زمانی برای عارف است چرا که به اندازه یکبار نفس کشیدن فرصت وجود دارد،
نکته جالب این است که اگر انسان عمل دم را با نفس بلند انجام دهد و تکرار کند ،صدایی تولید میشود شبیه،  ها ها ها ها ها …… و اگر این عمل سریع تر صورت گیرد صدای ها ها تبدیل میشود به هو هو هو هو هو…..
برای مثال شما همین الان شروع کنید و با دم و بازدم بلند دستتان را گرم کنید خواهید دید که در ابتدا ، ها ها میکنید.  ولی بعد از سه چهار مرتبه خود بخود ها ها تبدیل به هو هو خواهد شد…… از همین جاست که عرفا معتقدند نفس کشیدن انسان در واقع  هو هو گفتن غیر ارادی انسان است و این یکی از مصادیق  آیه « یسبح له ما فی السماوات والارض….» میباشد.
در عرفان غنیمت دانستن دم ، به همین معنیست که در هر نفس باید ذکر خدای سبحان را گفت چرا که دم غنیمت است ومعلوم نیست دمی دیگر زنده ایم یا مرده،  لذا باید قدر همان لحظه ای که در آن هستی را بدانی و خوش باشی و مستغرق در الطاف رحمانی…
و به قول حافظ « بنده طلعت آن باش که آنی دارد» منظور از« آن »در اینجا همان دم و لحظه است که یک آن و یک نفس بیش نیست….
خلاصه آنکه آه کشیدن در واقع همان دم است که با نفسی عمیق هوا وارد شش ها میشود که در ابتدا صدای « ها» و در انتها صدای« هو» می دهد.
بنابر این گر جان عاشق دم زند … یعنی اگر عاشق از ته دل آه بکشد و یا به تعبیر دیگر ، عاشق از ته دل یک « یا هو» بگوید…
موقعی مطمئن میشویم منظور مولوی از دم ، در اینجا آه کشیدن است که در ادامه غزل، صحبت از آتش و دود میکند و این نشان میدهد که آن آه ، آتشین بوده و جانسوز است
و دود و آه و یا آهِ آتشین در شعر کاملا رایج و معمولند و در ادبیات جایگاه خود را دارند…
۳_ عالمِ بی اصل…در اینجا منظور از عالم بی اصل ، عالم بیرون از انسان است چرا که عرفا و فلاسفه اسلامی ، دنیای روح و جان آدمی را ،دنیای اصلی و دنیای فیزیکی و مادی که عبارت ازاجرام و اجسام میباشد را عالم بی اصل یا غیر اصلی می دانند واین نکته بسیار معروف است.
۴_ دودی بر آید از فلک.‌‌‌‌…. اولا این دود ارتباط مستقیم با آن آه دارد واگر آن دم زدن را به معنای آه کشیدن ندانیم در اینجا ، این دود بی معنا میشود ….‌
اما مهمتر اینکه در این بیت  منظور از « فلک»  قلب انسان است چرا که عرفا ، قلب انسان را
« فلک اصغر» می دانند ( مراجعه به لغتنامه دهخدا شود)
لذا قلب انسان گنبد صغیر ، یا همان فلک اصغر نام دارد و در بسیاری از روایات نیز از قلب انسان به عنوان « عرش» یاد شده است که در قسمت مستندات ذکر خواهد شد
۵_شوری در افتد در جهان…. در اینجا منظور از « جهان»  ابتدا به ساکن معنای دنیا و عالم را ندارد بلکه از طریق ایهام میتوان معنای دنیا را از واژه جهان استنباط کرد ، به این صورت که در اینجا، جهان به معنی « جهنده و جهندگان» است.
البته این ابداعی نیست که مولوی تنها در اینجا این معنا را بکار برده باشد بلکه در سایر اشعار او و در اشعار سایر شاعران نیز از کلمه جهان،معنای جهندگان اخذ شده است. مثال مولوی درجایی میگوید.«عاشق از معشوق کی باشد جهان……‌‌.چون به او بیند همه کون و مکان»
در اینجا نیز جهان ، یعنی دوری کردن و جهیدن ، ویا سعدی می گوید:
بگفت احوال ما برقی جهان است……گهی پیدا و دیگر دم نهان است……
که منظور از برق جهان ، در واقع برق جهنده میباشد
بنابراین در این بیت مولوی که میگوید شوری در افتد در جهان ، یعنی شوری در همه جهندگان  و جنبندگان می افتد
البته کلمه شور،  هم در اینجا ایهام دارد چرا که هم به معنی شور و هیجان  است و هم به معنی  دلهره و اضطراب است مثلا موقعی که میگوییم دلم شور میزند ، منظورمان از شور ، دلهره و اضطراب است و معنایش این است که همه جهندگان دچار دلهره و اضطراب میشوند و دلیل این دلهره و ترس همانگونه که گفته خواهد شد ، آن آتشیست که در کائنات خواهد افتاد و منشا ٕ آن ، آه انسان است….و در ادامه نیز میگوید که این سور بر ماتم زند ، یعنی این شور و هیجان و جهیدن ها نشان از سور و شادمانی نیست بلکه ناشی ازماتم و اندوه و یا ترس ازنابودی است‌.
۵_ اشهب ... سفیدی که لکه های سیاه دارد مثل اسب سفید و سیاه « اَشهَب» 
۶ـ ادهم …. سیاهی که لکه های سفید دارد مثل اسب سیاه و سفید. « اَ دهَم»
بقیه شرح و ذکر مستندات و تفسیر غزل
در پست های بعدی خواهد آمد….



ارسال نظر


هشت − = 7




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش