کد مطلب: 137 | زمان ارسال: ۱۲:۴۴:۳۵ - جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 890 views | |

شرح غزلیات شمس …قسمت سوم

شرح غزل گرجان عاشق دم زند….قسمت سوم
همانگونه که در دو قسمت قبل گفته شد این غزل دارای چند لایه  می باشد و به همین دلیل از غزل های بسیار جالب و عجیب جناب مولوی است.
یکی از این لایه ها اشارات مولوی به مراحل نهگانه پیدایش این عالم  است ، یعنی مراحلی که طی شده اند تا این کره زمین بوجود آمده در نهایت برای انسان قابل سکونت باشد.

بر اساس آنچه که امروزه نیز دانشمندان تشریح می کنند، تقریبا می توان  نه مرحله را برای بوجود آمدن کره زمینی که قابل سکونت باشد شمرد. که در فیزیک به مرحله آغازین آن
« انفجار بزرگ یا همان بیگ بنگ» می گویند.
اگر به شکل کلی بخواهیم آن مراحل نهگانه را بشماریم به ترتیب زیر خواهد بود:
۱ـ در ابتدا یک توده عظیم و انبوه و متراکمی از دود و گاز بود ( دخان)
۲ـ انفجار بزرگ و متلاشی شدن آن دود متراکم
۳ـ شکافتن آسمان ها و پیدایش فضا
۴ـ تشکیل و پیدایش اجرام و کرات ، از جمله کره زمین از اجزای به هم پیوسته معلق در فضا
۵ـ  پر شدن سراسر زمین از آتش و دود و گازها و بارش بارن های اسیدی
۶ـ مبارزه آب و آتش در کره زمین
۷ـ خنک شدن پوسته زمین و غلبه ظاهری آب بر آتش و قرار گرفتن آتش در هسته زمین
۸ـ پیدایش دریاها و خشکیها و گیاهان ، ماهی ها و حیوانات و تعدیل اکوسیستم حیات
۹ـ پیدایش انسان های نخستین  و در نهایت انسان کامل


جناب مولوی در این شعر به شکل بسیار ظریفی و در قالب کنایه و استعاره ،تمامی آن نه مرحله را با دقت و حتی گاهی با ذکر جزئیات بیان کرده است. ولی نکته جالب آن است که ایشان این مراحل را تقریبا به شکل وارونه و معکوس ، یعنی از  نه به یک بیان نموده است که این به زیبایی کار و رمز آلود کردن غزل کمک زیادی کرده است و اگر کسی از ماجرا باخبر نباشد در ابتدا
نمی تواند از این غزل برداشت و تفسیر کاملی داشته باشد.
مولوی این مراحل آفرینش را عموما از قرآن ، تورات ، انجیل و به خصوص از بیانات حضرت علی اقتباس کرده است که در این بخش به آن اشاره خواهد شد

لایه دیگر این غزل اشاره مولوی به اوضاع و احوال قیامت و نحوه وقوع آن است که بر اساس آیات قرآن این فعل و انفعالات در پایان عالم به وقوع خواهد پیوست. چرا که برای وقوع قیامت همان مراحل نهگانه به شکل معکوس اتفاق خواهد افتاد.

حال بخشی از مستندات این غزل رل بیان می کنیم

۱ـ سوره دخان …« فارتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین…»
۲ـ سوره تکویر…« واذالبحار سجرت…» و هنگامی که دریاها آتش بگیرند
۳ـ سوره زمر… «و تری الملائکه حافین من حول العرش..»… و ملائکه را می بینی که در اطراف  عرش هستند
۴ـ حدیث……« و کان عرشه علی الماء » عرش او بر روی آب است
۵ـ حدیث…..« قلب المؤمن عرش الرحمن»… قلب انسان مؤمن عرش خداوند است
۶ـ نهج البلاغه…. خطبه اول در پیدایش آسمانها و زمین که می فرماید
« فتق الاجواء و شق الارجاء و سکائک الهوا فاجری فیها ماء متلاطما تیاره متراکما…»
سپس طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوا را آفرید
و در آن آبی روان ساخت ، آبی که امواج متلاطم آن قدرتمند بود که
یکی بر دیگری می نشست و باد را فرمان داد و به نگهداری آب
مسلط ساخت…»

و البته مستندات بسیاری که در این مجال نمی گنجد.

حال اگر آن نه مرحله را در کنار ابیات و مصرع های این غزل بگذاریم خواهیم دید که چقدر دقیق و ظریف به تمامی مراحل نهگانه اشاره کرده است.
بنا براین در اینجا شش بیت اول غزل را به صورت نثر بیان می کنیم و خواهیم دید که تقریبا همه مراحل را در این شش بیت بیان کرده است.
۱ـ اگر انسان عاشق ،یعنی انسانی که به رموز وحدت ایمان دارد، از ته دل و جان و قلب خود یک آه خالصانه و جانسوز بکشد و یا به عبارتی یک یاهو بگوید. آن  آه ، آتشی در عالم به پا میکند.
۲ـ آنگاه همه عالم ، یعنی هشت آسمان ، دریایی میشود که آن آتش را خاموش سازد…
۳ـ اما همه آن هشت دریا، در مقابله با آن آه آتشین اظهار ناتوانی کرده و تسلیم میشوند.
۴ـ آنگاه در اثر آن آه سوزان، دودی از قلب انسان بلند میشود. قلبی که همان فلک اصغر و گنبد صغری نام دارد و در اثر غلظت و تراکم آن دود ، تمامی مخلوقات ، از جمله ملائکه ، در لابه لای دود، محو و ناپدید میشوند…
۵ـ آنگاه آتشی که در درون آن دود پنهان است، به یکباره و ناگهان ، زبانه کشیده و شراره های آن به عرش می رسد، وعرش همان آسمان نهم است که فلک اکبر و گنبد اعظم نام دارد…
۶ـ آنگاه  در اثر زبانه های سرکش آن آتش ، انفجاری عظیم رخ داده و آسمان شکافته میشود و  در آن شکاف ، فضایی به وجود می آید که همه کون و مکان ، یعنی اجرام و اجسام و کهکشانها در آن فضا فرو میروند…
۷ـ آنگاه در اثر آن انفجاربزرگ، تلاطم و تکان ها و جنبش هایی در تمامی ذرات و اجزای عالم به وجود می آید. چنانکه اگر به آنها نگاه کنی ، گمان می بری که در حال رقص و پای کوبی هستند ، در حالی که جنبش آنها در اثر شادی نیست بلکه از ترس و لرزش از هیبت آن آتش است…
۸ـ ودر این زمان ، آن آتش از هشت دریا و هشت آسمان عبور کرده و به آسمان نهم و دریایی که آسمان نهم بر آن استوار است می رسد،  و آسمان نهم همان عرش است . دریای نهم نیز همانند هشت دریای پیشین تلاش می کند که آن آتش را خاموش سازد و در این مبارزه میان آب و آتش ، گاه آب و گاهی آتش پیروز میشود ، لذا عالم گاهی تاریک و گاهی روشن میشود. ولی در نهایت آتش بر آب پیروز شده و حتی آن لکه های تاریک و روشن و سیاه و سفید کوچک را نیز
می پوشاند. بنا براین عالم در یک تاریکی محض و سکوت عمیق فرو می رود..
۹ـ در آن هنگام است که آتش از آسمان نهم نیز عبور کرده و به عالم امر متصل میشود و در آنجاست که عظمت نور خداوندی ، بر آن آتش می تابد و آن را آرام می کند. به این ترتیب
نار با نور ، پیوند می خورد ، همانگونه که در کوه طور ، نور با نار پیوند خورد
لذا نور عالم امر ، در نار جان آدمی متجلی شده و قلب انسان آرام می گیرد و دود و سیاهی و ناخالصی ها از بین می روند و انسان خود ، تبدیل به منبعی عظیم از نار و نور میشود. به این صورت که نار در درون انسان و در جان او پنهان میشود و نور در عقل و خیال و فکر انسان متبلور میشود و  این آتش و نور به قدری قدرتمند است که حتی خورشید که خود ترکیبی از نار و نور است ، در مقابل آن خاموش می شود و ادعایی ندارد…

 

همانگونه که مشاهده میشود با بیان نثر این ابیات پرده از مفاهیم نهفته درآنها آشکار شده و توجه جناب مولویی به این مراحل و پافشاری ایشان به ذکر همه این سلسله مراتب بسیار جالب توجه است.
سخن آخر ابنکه

 صد البته که بدون در نظر گرفتن همه این مباحث و تفاسیر، جان کلام مولوی در واقع بیان قدرت آدمی است که سرسلسله کائنات است و خلیفه الله
و بیان این نکته است که اگر انسان  آتش درونی خود را بشناسد و به قدرت آن پی ببرد می تواند با رها سازی آن در عالم هستی ، جهانی دیگر برای خود بیافریند و هیچ نیرویی در جهان یارای مقاومت در برابر آتش درون انسان را ندارد و اگر انسان این « نار » درونی را به« نور » حقیقت و معرفت متصل کند ، نور علی نور می شود وبه آرامش ابدی فرو می رود.
آنچه که در این میان اهمیت دارد.  شناخت این آتش اشتیاق در درون خود است و یا ایجاد و تقویت آن آتش ، چنانچه می فرماید:
«مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است »
یعنی چاره تمام درد ها و بی دردی های انسان این است که آتش شوق و اشتیاق درون خود را دریابد و آن را به حرکت وا دارد تا تمامی منیت ها  و حجاب ها را بسوزاند و خود را به عالم امر برساند و با نور او پیوند خورده وبه وحدت برسد……



ارسال نظر


− سه = 1




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش