کد مطلب: 142 | زمان ارسال: ۲۲:۲۰:۲۲ - سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 25,983 views | |

شرح غزلیات شمس…قسمت چهارم

قدسی

قدسی

شرح غزل گر جان عاشق دم زند…قسمت چهارم
همانگونه که پیش از این گفته شد جان کلام مولوی در این غزل در شش بیت آغازین غزل مستور است و ابیات بعدی در حقیقت شاخ و برگ دادن به اصل مطلب است و تایید و تقویت آن چیزی است که در ابیات نخستین فرموده است.
اما در این ابیات زیبا نیز مطالب و مفاهیم جالب و عمیقی وجود دارد که دانستن آنهاخالی از لطف نیست ، ضمن آنکه ، نشان از اشراف جناب مولوی به نکات ریز هیات و نجوم زمان خود و پیش از خود دارد. چرا که در چند مصراع اشاراتی به علم هیات و نجوم یونان باستان و یا حتی، هیات مورد اعتقاد یهودیان دارد. و در قالبی زیبا و در نهایت ایجاز و تخلیص ، یعنی تنها در دو بیت به آنها می پردازد. و برخی از باور های هیات قدیم را به تصویر می کشد.
حال به شرح یکی از آن دو بیت می پردازیم :
«مریخ بگذارد نَری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند مهتری شادی او بر غم زند»

برای درک بهتر  این بیت ابتدا باید معنا و مفهوم برخی از واژه های آن را شناخت.
اما آن واژه ها :
الف ـ مریخ) بر اساس هیات قدیم، مریخ کوکبی در آسمان پنجم است که به آن بهرام نیز گفته میشود.
و بر اساس نظر بطلمیوس نیز ،مریخ کوکبی است در آسمان پنجم.
واژه مریخ ، مأخوذ از ریشه فارسی و کلدانی است، به این صورت که ترکیبی از دو واژه
مرد+ آک ، می باشد. مرد که همان جنس مذکر آدمی است و« آک» به معنی اسب
لذا « مرداک ، یا مرداخ ، در زبان فارسی بعدها ، مردیک و مردیخ و در نهایت ، مریخ ، تلفظ شده است.
بنا براین ،صفت این سیاره در هیات قدیم، صفت مرد بودن یا همان « نر» بودن است.
اما یک وجه تسمیه برای مریخ ،مشتق شدن  آن از واژه « مرخ» می باشد که نام درختی است که به سبب زود اشتعالی، از چوب آن آتش زنه درست می کردند. و سیاره مریخ از آن جهت که رنگی زرد و سرخ و آتشگون دارد به این نام مشهور شده است.

در یونان قدیم نیز همانند فارسی به این سیاره ، صفت اسب می داده اند و کلمه « مارس» هم از همین نام است.
خلاصه آنکه ، سیاره مریخ در هیات باستان به چندین صفت منسوب بود که دو صفت آن بسیار مشهور می باشد که عبارتند از:
۱ـ مرد و نر بودن
۲ـ نحس بودن ، که نشان از جنگ و ستیز داشته است

ب ـ مُشتری ) بر اساس هیأت باستان ، مشتری کوکبی است در فلک ششم ، که در فارسی به آن برجیس نیز گفته میشود. و مطابق اساطیر یونان باستان ، مشتری پدر و پیشوای خدایان آن دوران بوده است و صفتی مشابه زئوس دارد.
خلاصه آنکه مشتری بر اساس علم نجوم باستان ، به صفاتی منسوب است که دو صفت بارز و مشهور ٖآن ، عبارتند از :
۱ـ سَعد بودن ، که نشان از سعادت و خوشبختی دارد
۲ـ مشهور به قاضی فلک و سخنگوی خدایان و خطیب آسمان بودن .
برای مثال ،
« گرم به گوشه چشمی شکسته وار ببینی
فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت»

ج ـ مهتری ) این واژه ، هرچند که در نگاه اول یک معنای مشهور دارد که اغلب نیز همان معنا منظور نظر است ، اما معنای دومی نیز دارد که در این بیت ، آن معنی را نیز می توان استخراج کرد .
معنای اول  با تلفظ  ( مِ) « مِهتر »، بزرگ قوم ، صاحب مقام و منزلت ، صاحب شکوه و عظمت
معنای دوم  با تلفظ ( مُ) « مُهتر»  پیر و خرفت ، پیر بسیار گو و وراج

در معنای دوم مُهتری ، هم وزنِ  مُشتری می باشد.

 

د ـ شادی )  واژه شادی نیز در نگاه اول تنها یک معنا را به ذهن متبادر می کند ، که اغلب نیز همان معنا منظور نظر است .اما باید در نظر داشت که بسیاری از معانی رایج برای واژه ها که امروزه مورد نظر است ، با آنچه که صد ها سال قبل و مثلا در زمان حیات مولوی رایج بوده ، تفاوتهایی دارد. و بسیاری از واژه ها به مرور زمان در معنای خاصی به کار برده شده و در همان معنا نیز مشهور شده اند.  اما این دلیل نمیشود که ما معانی پیشین این واژه ها را نادیده بگیریم و آنها را از قاموس لغات خود حذف کنیم ، که البته خوشبحتانه در مورد بسیاری از واژه ها این اتفاق نیافتاده ، یعنی از لغت نا مه ها حذف نشدند، درست مثل همین واژه شادی که یکی از مشتقات « نشأ» می باشد و در برخی لغت نامه ها از جمله در لغت نامه فاخر دهخدا وجود دارد.
اما دو معنای واژه شادی:
۱ـ شادی ، به معنی خوشحالی و سرور و نشاط
۲ ـ شادی ، به معنی خنیاگر ، نوازنده ، مغنی  که اسم فاعلی از ریشه « نشأ» می باشد

و جالب است که از این بیت جناب مولوی می توان هر دو معنی را اخذ کرد و این میتواند به عنوان یک «ایهام» بسیار جالب توجه باشد.

 

حال با عنایت به معانی گفته شده ، ترجمه روان این بیت را مرور  می کنیم.
مصرع اول
« مریخ که مرد (نَر) افلاک است، صفت نَری خود را از دست می دهد و مشتری که قاضی فلک است دفتر و دیوان خود را رها میکند و یا میسوزاند.
مصرع دوم
معنای اول : وماه که مشهور به زیبایی و بلند مرتبگی است،  مقام و منزلت خود را از دست می دهد و شادی و سرور او تبدیل به غم و اندوه میشود.
معنای دوم : وماه این خنیاگر پیر و کهنسال آسمان آهنگ غمیگن می نوازد و دو صفت خود یعنی شکوه و شادی را از دست می دهد.

همانگونه که دیدیم هر دو معنای مهتری و شادی در این بیت قابل دفاع هستند .



ارسال نظر


5 + شش =




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش