کد مطلب: 218 | زمان ارسال: ۱:۵۰:۰۰ - یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 8,218 views | |

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود
گاهی نگاهی به پشت سر ، مسیر پیش روی انسان را روشن تر می کند.

همه ما قصه ای  داریم که با « یکی بود یکی نبود » شروع میشود
با نگاهی به پشت سر ، متوجه می شویم که ،  آن که بود آیاهنوز هم هست ؟ و یا آنکه نبود ، هنوز هم نیست؟
اینکه ما بدانیم ، یکی بود های قصه ما چه کسانی هستند
یعنی چه کسانی در روزگاران ما ، جایی که باید می بودند ، بودند… هرچند که شاید یک جاهایی هم نبوده باشند

و چه کسانی در روزگاران ما ، جایی که باید می بودند ، اما نبودند… هرچند که گاهی هم بوده اند
یک جاهایی در روزگاران ما ، خیلی مهم بود که یکی باشد
و اگر آن ، یکی ، در آن روزهایمان نبود ، شاید ما هم الان اینجا که هستیم نبودیم
و شاید دیگرانی هم بودند ، غیر از آن یکی ، که جاهایی در روزگار ما بودند
اما اگر نبودند هم ما الان همینجا بودیم
پس بهتره بگردیم و آن یکی بود خیلی خیلی خیلی مهم قصه خودمان را پیدا کنیم و به قصه برش گردانیم
یادمان باشد ، شاید همان یکی بود قصه ما ، ما را به اینجا که هستیم رسانده
و حالا که اینجا هستیم ، یکی بودهای دیگری وارد قصه ما می شوند
اما همیشه ،یکی بودی در قصه روزگاران ما وجود دارد که اصلا اگر او نبود، شاید قصه ای هم نبود..
بگذریم…
هر روز از عمر ما ، یک قصه دارد که  با یکی بود ، یکی نبود آغاز می شود

اما قصه امروز ما چگونه است؟
یکی بود قصه امروز ما کیست ؟
و یکی نبود امروزمان کیست؟

نگاهی به پشت سر ، قصه زندگی را برایمان بازگو می کند
همه ما یک مادر بزرگ داریم که صدای قصه گفتنش هنوز در گوش ماست.
یکی بود ، یکی نبود…
اما آیا واقعا غیر از خدا در قصه ما هیچ کس نبود؟
نکند همه بودند غیر از خدا…
عیبی نداره ، گذشته ها گذشته
اما قصه امروز و یا دست کم قصه فردا را می توانیم خودمان بسازیم
که یکی بودش، که باشد ویکی نبودش که؟
اما فقط یادمان باشد که قصه های خوبمان را نباید فراموش کنیم

با آرزوی قصه های خوب برای همه ما…………………………………. «قدسی»

حسنک قصه ما کجاست؟



ارسال نظر


5 − دو =




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش