کد مطلب: 238 | زمان ارسال: ۲۱:۵۰:۴۲ - سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 13,270 views | |

عوالم هستی…قسمت اول

grand_universe_by_antifan_real1

مراتب وجودی …
ابتدا و پیش از هر مرتبه ای در آفرینش ، مرتبه ای است که خود، ذات المراتب بوده
و ماورای هر مرتبه و جهت و سمت و سویی است ، آفریدگار و خالق والا یی که
علی الاطلاق بلند مرتبه است ، اینجا صحبت از عالم اسماء و صفات جمالی و جلالی خداوند
است ،عالم الوهیت و لاهوت و….
و ما این مرتبه را شماره گذاری نمی کنیم چون در شماره و عدد و کم وکیف قرار نمی گیرد
اینجا ، سخن از ذات حق است که هیچ مرتبه ای از مراتب آن، برای ما مکشوف و معلوم
نیست تا بتوانیم حتی یک کلمه درباره ی آن بیان کنیم ، حتی اینکه میگوییم ذات حق یکتاست
و واحد است، نیز خطای بیان و نقص علم ماست ، چرا که آن واحدی که خداست با آن واحد
که ما میدانیم متفاوت است ، به این بیان که ما واحد را به معنای یک می شناسیم در حالی
که یک ،عددیست از اعداد که قابل شمارشند و محدود ، حال آنکه ذات خداوند نه قابل
شمارش است و نه محدود ، پس چگونه است که ما خدا را واحد، یعنی یک میخوانیم؟
در حالی که یک را نیز او خود ، آفریده است
این مشکل با بیانی کوتاه از علی )ع( که خداوند واحد است اما نه از نوع وحدت عددی
) واحدُ لا بوحده العددیه( حل شده و الهام بخش درکی عمیق از وحدت است و باز اینکه
ایشان میگوید حتی وصف خداوند نیز در این مقام نشان از جهل دارد چرا که وصف
یعنی نسبت دادن صفتی به او و نسبت دادن هر صفتی برای خداوند به معنی قرینه قرار
دادن برای اوست
) فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ( و خداوند خود میفرماید که )سبحان الله عما یصفون (
و ) الله اکبرعما یصفون( یعنی خداوند بزرگتر از آن است که ما بتوانیم او را وصف کنیم
بنابراین ما در واقع به جای وصف خداوند ، یک موجود خیالی که در ذهن خود ساخته ایم
را وصف می کنیم و به همین دلیل خداوند می گوید من مُبراهستم از این چیزی که شما اسم
آن را وصفی برای من می گذارید …
من در اینجا قصد بیان مباحث توحیدی ندارم
چرا که عالم الوهیت را جز با عرفان و اشراق نمی توان درک کرد و این از موضوع بحث
فعلی ما خارج است و بیان آن را به مجالی دیگر موکول می کنم
اما بر گردیم به ادامه بحث…
گفتیم که مقام و مرتبه آفریدگار را در این تقسیم بندی نمی شماریم و باز اینکه … عرش و
کرسی را نیز فعلا در این مراتب بیان و شمارش نکرده و بیان مراتب آسمانهای هفت گانه
و عرش و کرسی و تطبیق آنها رابه مجالی دیگر واگذارمی کنیم
و ابتدای عوالم وجودی را از اراده آفریدگار آغازمی کنیم ، یعنی اولین مرتبه از عوالم را
از جایی آغاز می کنیم که خداوند اراده می کند موجودی را بیافریند
میخواهیم بدانیم پس از اراده خداوند برای آفرینش ، چه مراحل و مراتبی پیش روی
موجودات خواهد بود و ما انسان ها در کجای این مراحل و مراتب قرار داشته، قرار داریم
و یا قرار خواهیم داشت…
عوالم وجودی
۱ – عالم اراده
عالم اراده، شامل دو نوع اراده است )اراده ذاتی -اراده فعلی (
اراده ذاتی ، اراده ثابت و لایتغیر خداوند است که هیچ تغییر و تبدیلی در آن نیست و چون
بروز و ظهور خارجی ندارد لذا امکان درک آن نیز برای انسان مقدور نیست
اراده فعلی ، که آن را میتوان اراده صفاتی و امری نیز نامید ، اراده ممکن التغییر خداوند
است که در واقع منشاء اختیار برای انسان است ، وچون مشمول امر خدا بوده و به بروز و
ظهور خارجی میرسد ، لذا امکان درک و شناخت مظاهر آن ممکن است
حال توضیح بیشتر برای هر دو نوع اراده
الف( – اراده ذاتی ……..اراده ای است که ما اطلاعی از آن نداریم چون برای ادراک ما
به مرحله ظهور نرسیده است تا آن را بشناسیم ، با این توضیح که وقتی خداوند چیزی را
اراده کرد ، به او امر میکند که به وجود آید و موجود شود ، بنابراین وقتی آن چیز بوجود
آمد ما میتوانیم از اراده خداوند به میزان دیدار و درک خود با خبر شویم . لذا وقتی اراده
خدا مشمول امر خدا نشود، چیزی در ظاهر موجود نخواهد شد تا ما آن را بشناسیم
از این رو ، اراده خداوند را جزخداوند،نمیداند و این مقام ،همان مقامیست که با عنوان
عالم اخفا ، تعبیر میشود ، یعنی عالمی که کاملا مکنون و پنهان است و غیب مطلق است و
هیچ عقل و خیال و وهمی در آن راه ندارد که به آن مقام واجب الوجود گفته میشود ، این
عالم ، عالم ایجاب است یعنی عالمی که موجب آفرینش موجودات است و لازم به ذکر است
که مرحله ایجاب ، قبل از ایجاد است
و نکته پنهان و سرالاسرار آفرینش هم در واقع همین است که اساسا چه لزومی یا به تعبیر
فلسفی چه وجوبی برای آفرینش موجودات بوده است. ولی به هر حال این ایجاب از اراده
آفریدگار ناشی میشود بنا براین عالم اراده ذاتی خداوند را میتوان عالم ایجاب نیز نامید ….
من قصد ورود به شرح اصطلاحات فلسفی را ندارم ، تنها در همین حد بدانیم که
 ایجاب با ایجاد تفاوت دارد،چرا که ایجاب به معنی واجب کردن بوده،ولی ایجاد به معنای
موجود کردن است ،پس در سلسله علل و مراتب وجود ، ابتدا ایجاب است و سپس ایجاد
هرچند ما را راهی به عالم اراده نیست و آن عالم غیب مطلق است ولی همین که ما به
وجود این عالم واقف میشویم و می دانیم که هر موجودی ، منشاء و ابتدای خود را از اراده
خداوند دارد ویا حد اقل ، میدانیم که عالم اراده خداوند بی نهایت و لایتناهیست ،بنابراین در
آن عالم برای ایجاد هر خیر و برکتی و هر نعمتی که ما به آن نیاز داریم به قدر کافی
جا وجود دارد و به همین دلیل ،اعتقاد به عالم اراده ، خود به خود این وجد و این شوق را
در دل هر آدمی به وجود می آورد که هر چه که من برای سعادت نیاز دارم در عالم
لایتناهی اراده ، وجوبی برای وجود دارد و تنها کافیست که آن وجوب به مرحله وجود برسد
اما نقطه درخشان و خورشید تابان ماجرا آنگاه نمایان می شود که ما بدانیم که هر چند ما را
در عالم اراده خداوند راهی نیست ولی یک ابزار در اختیار ماست که با آن می توانیم از
خداوند بخواهیم که برای خواسته های ما در عالم اراده خود موجبی پدید آورد و این ابزار
شگفت انگیز و بی نظیر، اسم های گوناگونی دارد که عمده ترین نام برای آن دعا و نیایش
است و خلاصه ترین تعریف برای دعا این است که ، دعا راهیست میانبر برای اینکه اراده
خداوند را به سمت خواسته های خود جلب کنیم.البته خداوند خود واقف به نیازه ای ماست
ولی این یک نکته عرفانیست که خالق، مشتاق گفتگو با مخلوق خویش است ، و درخواست
و اصرار بر خواسته ها را دوست دارد …
به هر حال اولین مرتبه از مراتب وجود ،عالم اراده ذاتی خداوند است که منشاء و مبداء
است برای همه موجودات و عوالم وجودی ولی آنچه که در عالم اراده خداوند وجود دارد
هنوز به مرحله ظهور و بروز نرسیده و پا به عالم آفرینش نگذاشته است، به همین دلیل
است که امکان فهم و درک آنچه که در عالم اراده می باشد به هیچ عنوان وجود ندارد
اراده ذاتی، اراده ثابت و لایتغیر خداوند است که هیچ تغییرو تبدیلی در آن نیست
به همین دلیل می توان گفت که ،عالم اراده ذاتی خداوند در حقیقت همان
عالم مشیت و عالم حکمت خداوند است که جز او هیچ کسی نمیتواند مشیت وحکمت ذاتی
خداوند را درک کند عالم مشیت خداوند ، حتی برای انبیاء و اولیا هم، غیر قابل دستیابی
است
و به عبارتی می توان برای این مرتبه از اراده خداوند، از واژه ) قضا ( استفاده کرد
همانگونه که می توان اراده فعلی یا صفاتی را هم، قدر نامید
و با این تقسیم بندی ، دو تا از مشکل ترین اصطلاحات فلسفی و عرفانی را به راحتی
می توانیم تعریف کرده و درک درستی از آنها داشته باشیم ، و این از معجزات نگاه از
بالاست ، به همین دلیل، کسانی که در جزئیات غرق شده اند ، اغلب نمی توانند مفهوم کلی
واژه هایی مثل قضا وقدر و یا جبر و اختیار را بفهمند و یا تعریف درستی از آنها ارائه دهند
خلاصه آنکه با شناخت عالم اراده و انواع آن ، ما در اینجا برای حداقل چهار اصطلاح
دشوار فلسفی ،می توانیم تعریف آسان ارائه دهیم ،اصطلاحاتی مثل) قضا،قدر،جبر،اختیار(
حال برای روشن شدن موضوع مثالی می زنیم
به عنوان مثال : اراده ثابت و لایتغیر خداوند آن است که همه انسانها عمر و اجلی محتوم
و قطعی دارند و همه به هر حال مرگ را درک خواهند کرد و هرگز تبدیلی در این
موضوع نخواهد بود چرا که اراده ثابت و لایتغیر خداوند بر این است که همه انسانها اجلی
حتمی داشته باشند ، که تا اینجا موضوع مثال ما مربوط به اراده ذاتی و لایتغیر است که ما
آن را قضا ، نامیدیم
اما هرچند که برای هر انسانی در عالم اراده خداوند ، عمری تعیین شده است و مشخص
است که هر انسانی دقیقا چه زمانی مرگ را درک خواهد کرد ولی این قسمت از موضوع
لایتغیر نیست و امکان تغییر در آن وجود دارد یعنی ممکن است که بر اساس مشیت و
حکمت خاص خداوند مدت و میزان عمر انسانها و یا حتی نوع مرگ آنها تغییر یابد و به
میزان دیگر و یا نوع دیگر تبدیل شود، که این قسمت از موضوع را که به اراده فعلی
مربوط میشود را قدر ، می نامییم
ویکی از دلایلی که ساعت ولحظه مرگ را جز خداوند کسی به صورت قطعی نمیداند نیز
همین است که هر لحظه ممکن است مدت عمر انسان تغییر کند و این تنها با اراده خداوند
امکان دارد
اما همانطور که گفتیم ،علاوه برموضوع قضا وقدر ، در اینجا میتوان برای دو واژه دیگر
که همواره مورد اختلاف فلاسفه وعرفا بوده نیز، توضیحی ارائه داد
واین دو واژه عبارتنداز) جبر و اختیار(
به این صورت که بگوییم ، جبر مربوط به اراده ذاتی ثابت ولایتغیرخداوند بوده ومنشاء
اختیار به اراده فعلی یا صفاتی و امری یا همان اراده متغییر خداوند مربوط می شود
یعنی آنچه که اراده ذاتی لایتغیر خداوند بر آن قرار گرفته ،هرگز تغییر و تبدیلی در آن
نخواهد بود و این دقیقا یعنی ، جبر
مثل )کل نفس ذائقه الموت( هرجانداری ، مرگ را خواهد چشید واین امر جبریست وهیچ
کسی نمی تواند از مرگ بگریزد…..
اما اراده ای که خداوند امکان تغییر را در آن قرار داده می تواند منشاء و مجوزی برای
اختیارانسان باشد ، مثل آنکه انسانها می توانند مدت و میزان عمر خود را به تاخیر اندازند
و کم و زیاد کنند ،مثلا انسانی که خود کشی میکند در واقع با اختیار خود مدت عمر خویش
را کوتاه می نماید و یا انسانی با رعایت بهداشت جسم و روان ، امکان عمر بیشتری را
برای خود فراهم می کند، یعنی آنکه انسانها این اختیار را دارند که نوع مرگ، و میزان
عمر خود را تا حدودی تعیین کنند ، واین این موضوع ، در تمام امور عالم جریان دارد .
به عنوان مثال دیگر … قضا و جبر آن است که ، گندم از بذر گندم رشد می کند
و اگر کسی گندم بکارد ، گندم درو خواهد کرد و این لایتغیربوده و جبری است
اما میتوان مدت زمان کاشت و داشت و برداشت ، و نوع و میزان و کیفیت گندم را تغییر
داد ، مثلا با اصلاح نژاد ، استفاده از گلخانه، خاک و کود مناسب ، خورشید مصنوعی
آبیاری قطره ای و خلاصه انواع تکنولوژیها ، کار را به جایی رساند که بذر گندم کاشته
شده در عرض چند روز ، به مرحله برداشت برسد ، و این ، مصداق قدر و اختیار است
ولی در هر صورت نمی توان از بذر گندم ، مثلا هندوانه ، برداشت کرد
خلاصه آنکه عالم اراده، احاطه کامل و تام وتمام ، بر همه مراتب و عوالم وجودی دارد
و اینکه ما برای آن مقام ،از کلمه عالم استفاده می کنیم هم ، خود از سر ناچاری و برای فهم
مطلب است وگرنه به هر حال هر عالمی خود مخلوق است و در سلسله مراتب موجودات
قرار دارد، حال آنکه اراده خداوند متصل به ذات اوبوده و مافوق این قیل و قال ها ست و ما
تنها از آن وجه ، درباره اراده خداوند سخن می گوییم که مربوط به آفرینش کائنات است
و بنا را بر آن می گذاریم که از چون عوالم خلقت و موجودات به هر حال ازلی و قدیم
نبوده ، بلکه حادثند و بعدا توسط خداوند آفریده شده اند
لذا آن دمی را که خداوند اراده کرد تا بیافریند ، به عنوان عالم اراده یاد می کنیم .

ادامه مطلب در پست های دیگر قرار داده خواهد شد، اما در صورت تمایل می توانید
ایمیل بزنید تا در اختیارتان قرار بگیرد….



ارسال نظر


− یک = 2




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش