کد مطلب: 293 | زمان ارسال: ۲۱:۳۳:۱۵ - سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 1,295 views | |

عوالم هستی …قسمت دوم

اندیشه های قدسی

اندیشه های قدسی


ادامه موضوع عوالم هستی … قسمت دوم

.
.
.

ب ) –  اراده فعلی یا ( صفاتی و امری) … همانطور که گفتم اراده ذاتی خداوند کاملا پنهان است
و ما نمیدانیم که چه چیزی در آن وجود دارد

اما وقتی که اراده خداوند ، مشمول امر او نیز شد  ، موجودات به مرحله وجود میرسند و
موجودیت  می یابند و ما  از آن زمان متوجه میشویم که چه چیزی در عالم اراده ذاتی وجود داشته است،
حال برای مطالب گفته شده مثالی بیان میکنم که قضیه روشن تر شود

فرض کنید من و شما در جایی هستیم که هنوز هیچ موجودی و مخلوقی خلق نشده است
یعنی فقط و فقط من و شما هستیم و خداوند… و هیچ چیز دیگری وجود ندارد،
حال در همین حالت ، ما به مقام خداوندی تماشا میکنیم و منتظر این هستیم که ببینیم خداوند میخواهد چه
چیزهایی و چه موجوداتی را خلق کند … آنگاه خداوند اراده ای میکند…

سوال : آیا ما در آن لحظه ، میتوانیم بدانیم که اراده خداوند چه بوده است؟

سوال: آیا اصلا ما می توانستیم بفهمیم که خداوند اساسا  اراده ای کرده است یا نه؟
یعنی اینکه ما ابتدا به ساکن ، نه می فهمیدیم که خداوند اراده ای کرده است ونه میتوانستیم بفهمیم که
خداوند چه چیزی را اراده کرده است

به این نوع اراده خداوند اراده ذاتی گفته میشود….چرا که غیر از ذات خداوند کسی از آن باخبر نیست

حال … همانطور که ایستاده ایم و به مقام خداوندی تماشا میکنیم، ناگهان  می بینیم که
نوری به سمت ما آمد …. در این لحظه ما متوجه میشویم که خداوند اراده کرد،نور را
بیافریند و اراده او از نوع اراده امری بوده است ، چراکه اولا اراده کرد که نور را خلق کند
وثانیا امر خود را هم صادر کرد و موجودی به نام نور، هم مشمول اراده خداوند و هم مشمول امر خداوند
شده و لذا بوجود آمد

البته اراده خداوند و امر او  ملحق به ذات اویند وفاصله ای بین اراده و امر وجود ندارد
واین تقسیم بندی از آن جهت است که چه بسا خداوند مثلا نعمتی را برای یک انسان در نظر بگیرد
ولی اعطای آن نعمت را موکول به امری خاص کند و یا بنا بر حکمتی که خود

 می داند اعطای آن نعمت را به تاخیر اندازد، در این مثال ، موجب  آن نعمت در عالم اراده  بوجود آمده است
لذا آن نعمت در واقع موجود شده است ولی تا زمانی که خداوند امر نکند آن نعمت به شخص مورد نظر نخواهد رسید

 و این مثال در حالت کلان و کلی نیز درباره همه موجودات و مخلوقات صادق است
لذا این، امر خداوند است که موجودات را از مرحله  وجوب ، به مرحله وجود ، میرساند
به یک بیان میتوان گفت که مبداء و منشاء وجودی موجودات ، امر خداوند است ….

تا به اینجا،  بعد از وجود مطلق خداوند و کنه ذاتی او که مطلقا برما و از ما پوشیده است
ما یک مرتبه از مراتب وجودی را شناختیم ،
یعنی عالم اراده خداوند  که خود شامل  اراده ذاتی و اراده امری می شد ….

 اما وقتی که اراده خداوند از نوع امری باشد این بدان معناست که ، موجود از مرحله ایجاب،
گذشته و به مرتبه ایجاد خواهد رسید

 بنابر این از این جا به بعد ، داستان آفرینش آغاز میشود و هستی به شکلی که ما میشناسیم
اعم از همه عوالم و کائنات شکل وجودی به خود می گیرند وبه عبارت کلی ، ماسوی الله
پا به عرصه وجود می گذارد
اما چند و چون آفرینش ، یکسان نیست واینکه امر خداوند به چه نحوی شامل ایجاد موجودات میشود خود
حکایت مفصلی دارد که شرح آن ، موضوع عالم امر است….

 

     ۲- عالم امر….  
 وقتی که اراده خداوند بر این قرار گرفت که موجودی را بیافریند و اراده خود را مشمول امر خود نیز کرد
، این مرحله را ، عالم امر می نامیم

 اما عالم امر نیز خود دو مرتبه دارد ( الف – امر ذاتی   ب- امرصفاتی یا خلقی )
      الف )- امر ذاتی :
در این عالم موجوداتی هستند که مستقیما از امر الهی موجودیت یافته اند و موجودیت آنها
ناشی از امر مستقیم و بی واسطه خداوند است لذا امر ذاتی را میتوان عالم خلق بی واسطه نامید

یعنی اینکه موجوداتی هستند که در همان مقام ایجاد میشوند و به عبارت فلسفی ،
ایجاب این موجودات از اراده خداوند و ایجاد آنها ، از امربیواسطه خداوند است و
نیازی به طی مراحل بعدی آفرینش ندارند

البته موجودات آفریده شده در این عالم ، شاید تنها به عدد انگشتان یک دست باشند
ولی مرتبه وجودی و عظمت وجودی آنها به میزانی است که کل آفرینش را تحت تاثیر خود دارند.

این موجودات ، عبارتند از ( روح کل ، عقل کل ، نور کل ) و ( علم کل و قوه کل )
که جمعا پنج موجود می باشد  و دلیل اینکه دو مورد از آنها جداگانه بیان شد به این سبب است که
شاید بتوان علم را در عقل و قوه را در نور، جمع کرد و یا حتی علم  و قوه را در نور جمع کرد  چون
حقیقتا نور ،عقل  و روح ، به حدی وسیع هستند که علم و قوه در آنها جمع است ……
ولی به دلیل اینکه در ادامه بحث مواردی پیش خواهد آمد که ما ناچار به تفکیک بین،عقل علم ،نور وقوه خواهیم بود،
لذا در همین مرحله  علم و قوه را به عنوان موجودات مستقل بیان میکنیم
به ویژه  قوه را که به نوعی مستقل از دیگران است که دلیل آن در ادامه گفته خواهد شد،
ذکر این نکته نیز لازم است که در میان این پنج موجود ، روح جایگاه ویژه ای دارد چرا که
بی واسطه ملحق به ذات خداوند است و به نوعی  می توان گفت که علم، عقل  نور، و قوه را نیز با خود  دارد

 از این رو به جرات میتوان گفت که روح به لحاظ اصالت وجودی شریف ترین موجودات است
و بعد از روح ، این نور است که ملحق به اسماء خداوند است و این دو ، عقل و علم و قوه

 را نیز در خود دارند
ماده وجودی  این موجودات ،  به ویژه  روح ، امر خداوند است ،لذا این موجودات مجرد
می باشند  که در تقسیم بندی جامع عوالم درباره آنها بحث خواهیم کرد
 در ضمن باید دقت کنیم که اشتراک لفظی بین نورکل و نوری که ما در طبیعت میشناسیم
ما را به اشتباه نیاندازد چرا که این نور طبیعی ، یک ماده و عنصر شناخته شده ایست
 که جهات و کیفیات آن برای ما قابل تجزیه و ترکیب است
اما نورکل ،مفهومی عام و جامع دارد ، که نور طبیعی یکی از مراتب بسیار تنزل یافته آن است
وبازاینکه حتی ، نورکل که مخلوق خداوند است با آن اسم خداوند که ( نور) است نیز تفاوت دارد
واین فقط تشابه اسمی است چرا که مفهوم ذاتی آن نور که یکی از اسماء خداوند است بسیار فراتر
از آن است که بتوان درباره آن حتی یک کلمه صحبت کرد …

 تنها ، میتوان گفت که نور کل مظهری و جلوه ای و پرتویی از نور خداوند است
همانگونه که نور طبیعی و مادی نیزپرتویی و جلوه ای از نور کل است

به عنوان مثال ، البته مثالی بسیار نازل ،اینگونه میتوان تفاوت بین  نورها را درک کرد که
یک اطاق تاریک با نور لامپ روشن میشود، این نور طبیعیست و به محض قطع برق یعنی
منشاء نور ، اطاق دوباره تاریک خواهد شد … حال بجای اطاق تاریک ،شما ذهن تاریک را
در نظر بگیرید که مثلا نسبت به چیزی آگاهی ندارد بنابراین ذهن انسان در مورد آن چیز تاریک است
مثل آدم بی سوادی که به یک متن نوشته نگاه میکند و چیزی نمی بیند

جزخطوطی سیاه  ، حال اگرخواندن را یاد بگیرد و دوباره نگاه کند  دیگر آن متن برای او تاریک نخواهد بود
سوال این است که  آن نوری که متن را برای  فرد روشن کرد کدام نور است؟  
پاسخ این است که روشن شدن متن نوشته برای فرد توسط نور صورت گرفت ،اما نه نور طبیعی
بلکه مرتبه ای از نورکل که در قالب علم و آگاهی بروز کرده است

بنابراین نورمادی ،دنیا را روشن میکند و نور علم ، ذهن را ، اما مرتبه ای ازآن نور که اسم خداوند است قلب را ….
 ودر هر صورت ، آن بستری که این انوار در آن معنی ومفهوم پیدا می کنند آن نوری است که اسم خداوند است…
 واین قیاس درباره مراتب تنزل یافته عقل وعلم وقوه نیز صادق است
 و به قول معروف  (صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی) و این ماجرا در تمامی معانی کلی عالم هستی
جریان پیدا کرده است ،
یعنی اینکه مفاهیم کلی و موجودات کلی که خداوند در ابتدا آفریده است ،
در سیر نزولی عوالم ، مرتبه به مرتبه تنزل پیدا کرده اند ، چراکه ابعاد وجودی ، قوای وجودی و مرتبه
وجودی آنها به قدری گسترده و بزرگ است که برای اینکه در ابعاد این عالم جا بشوند ، ناچار به
تنزل هستند ،
به عنوان مثال شما در همین عالم دنیای مادی خودمان هم می بینید که بسیاری از چیزها
را باید آنقدر ضعیف کرد که امکان درک آنها با حواس پنجگانه میسر شود

 مثلا اینکه اگر نور و صدا از حد ظرفیت چشم و گوش انسان بیشتر باشد ، انسان به مشکل میخورد،
لذا باید ، نور و صدا را آنقدر تنزل بدهیم وتضعیف کنیم تا با ظرفیت چشم و گوش ما همخوانی داشته باشد
واین موضوع درباره کلیات عالم هستی نیز صادق است….

 در اینجا بد نیست به یک نکته عرفانی نیز اشاره کنیم که درباره حضرت موسی اتفاق افتاد
اینکه موسی به خداوند گفت ( ارنی ) خدایا خودت را به من نشان بده و جواب شنید که

( لن ترانی ) نمیتوانی مرا ببینی ،  نیز دقیقا مصداق این بحث ماست ،  یعنی اینکه درک
و دیدار خداوند خارج از ظرفیت وجودی موسی بود ، درست مثل  آنکه یک  کوزه ، از اقیانوس
بخواهد که درون او، جا شود ، بدیهیست که کوزه ظرفیت جا دهی اقیانوس را ندارد
خلاصه آنکه:
تمامی مظاهر خداوند و اسماء او برای این که در حد وظرفیت ما انسانها باشند ، مرتبه به مرتبه
و عالم به عالم تنزل یافته اند وگرنه امکان درک و فهم آنها ، حتی در همین حد اندک هم برای ما مقدور نبود

 و عرفان دقیقا یعنی اینکه انسان تلاش کند تا با سیر در عوالم بالا و رسیدن به مقام لاهوتی
ضمن بالا بردن ظرفیت وجودی خود ، به نسخه ای از مظاهر و موجودات کلی خداوند که در
عوالم بالاتر هستند برسد و مرتبه کمتر تنزل یافته روح، عقل، علم و نور را درک کند
چرا که در آن صورت
فاصله او با درک  حقیقی اسماء و صفات خداوند کمتر و کمتر خواهد بود

خلاصه آنکه عالم امر ذاتی ، عالمیست که در آن تنها پنج موجود کل ، بوجود می آیند
و در ادامه جریان آفرینش ، این پنج موجود به شکل تنزل یافته در ابعاد مختلف عوالم وجودی
جلوه گر میشوند که در جای خود در مورد آن سخن خواهیم گفت

       ب ) – امر صفاتی  یا ( خلقی یا مراتبی) …
  به غیر از آن پنج موجود که در عالم امرذاتی ، مستقیما از امر خداوند بوجود آمدند
مابقی موجودات عالم، مشمول امر خلقی و مراتبی خداوند میشوند ، یعنی اینکه بلافاصله و
 بی واسطه بوجود نمی آیند ، بلکه با تنزل  یافتن مراتبی از آن پنج وجود اصلی ، برای چند و
چون خلقت خود، به عالم بعدی که عالم خلق است میروند

بنابراین:
امر مراتبی ، امریست که خود موجودات را بیواسطه بوجود نمی آورد بلکه با تعیین مراتب
و درجه وجودی و چند و چون و کم وکیف ، فرمان خلق موجودات را برای ایجاد در عالم خلق صادر میکند

آنچه که در عالم امر مراتبی مشخص میشود ،بخصوص،  مراتب مختلف  قوه میباشد
  و لازم به توضیح است که منظور از قوه در واقع همان( توان، انرژی، وقت و زمان ، ابعاد
 و کم و کیف ، جهات، صور و اشکال و اشباح و سایر عناصر وجودی موجودات ) است
به عبارت دیگر قوه را میتوان بستر آفرینش موجودات دانست ،
یعنی زمینه هایی از قبیل:

مکان ، و زمان  که موجودات در بستر آنها امکان حرکت و بقا دارند به عنوان مثال در همین دنیای
مادی خودمان ، ما یک سری موجودات و عناصر اصلی می بینیم ، مثل انسان و حیوان ونبات و جماد
و غیره و یا ستارگان و سیارات و کهکشانها … ویکسری قوانین و بستری که این موجودات در داخل
آن بستر و بر اساس آن قوانین ادامه حیات میدهند

مثلا … زمان ، مکان ، جهات و اشکال و حرکت ، فضا ، و امثال آنها
همانگونه که می بینیم ، زمان به تنهایی وبدون حضور سایر موجودات مفهومی ندارد
 و بستری برای سایرین  است و جهات و فضا و اشکال هم همینطور هستند …
 به مجموعه ای ازاین شرایط که بسترعوالم را برای تداوم حیات و بقا فراهم می کنند، قوه می گوییم
یعنی همان نیرویی که عوالم را پابرجا نگهداشته و از هرج و مرج و بی نظمی حفظ کرده است

و بدیهی است که اگر این بستر امن  از بین برود تمام نظام هستی متلاشی شده و
ماهیت وجودی خود را از دست خواهد داد…

باز به عنوان مثال در همین دنیای مادی اگر خلاء و فضای بین اجرام و اجسام از بین برود
و یا نیروی ( قوه) جاذبه و گرانش نباشد ، تمام کهکشانها در کسری از ثانیه متلاشی خواهند شد
بنا براین آنچه که هستی را  همراه با نظم ، پا برجا نگهداشته است مجموعه ای از نیروها و
قوانیین علمی و عقلی حاکم برهستی است که ما به آن در مجموع قوه میگوییم

در عالم امرمراتبی در واقع کلیات آفرینش و بستر ایجاد کل جریان هستی بوجود می آید
و وقتی که زمینه و بستر امن برای ایجاد موجودات مختلف فراهم شد ، حالا نوبت به عالم بعدی

می رسد که عالم خلق نام دارد ….
    پایان قسمت دوم… « قدسی»
ادامه در قسمت سوم…



ارسال نظر


2 × هفت =




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش