کد مطلب: 311 | زمان ارسال: ۱۹:۵۹:۰۳ - سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 1,111 views | |

عوالم هستی… قسمت سوم

اندیشه های قدسی

اندیشه های قدسی

۳- عالم خلق …..
  عالم خلق همان کارگاه خلقت وآفرینش است، همانطور که از اسمش پیداست عالمیست
که همه موجودات در آن عالم خلق میشوند ودر آن بستری که برایشان مهیا شده است
شکل وجودی به خود می گیرند

عالم خلق نیز دو مرحله دارد ( ۱- عالم خلق اول یا دفعی  ۲- عالم خلق دوم یا تدریجی )

      ۱ )  – عالم خلق اول یا دفعی ……. این عالم ، عالمیست که تمامی مخلوقات از اولین
تا آخرین ، همه و همه در یکجا خلق شده و در یکجا جمع شدند

 یعنی اینکه خالق هستی ابتدا تمامی مخلوتات را در یکجا جمع کرد و در خصوص قدرت
و خدایی خویش از آنها عهد و پیمان گرفت ، به همین دلیل یکی دیگر از نامهای این عالم
عالم عهد یا عالم میثاق است. ……

نام دیگر این عالم ، عالم ذر است شاید به آن جهت که تمامی مخلوقات بصورت
ذره های ریز و ناچیز در برابر عظمت خالق خویش گرد هم آمده بودند، یا ذریه بنی آدم
همه یکجا جمع بودند که خود ، نشان از قدرت خالق بوده و مفهوم و بُعد دیگری از خلقت است
به این صورت که در عالم ذر ، پدر و مادر و فرزندان و پدران و مادران آنها همه همه در یکجا
جمع بودند ، یعنی پدر هنوز متولد نشده فرزندان خود را در کنار خویش دیده است

 و این موضوع درباره همه آفرینش صادق است اعم از انسان و حیوان و فرشته و جن
و موجودات سایر کرات و آسمانها و خلاصه هر آنچه مخلوق و موجود است در عالم خلق دفعی
خلق شدند و گرد هم آمدند

 از عظمت و احاطه عالم ذر همین نکته کافیست که آن عالم، واجد تمامی قوانین حیاتی اختصاصی
برای همه عوالم و موجودات بوده است چرا که مثلا در آنجا همه مخلوقات ، با هر نوع عنصر و ماده
و ابعاد وجودی در یکجا بودند و مرئی و نامرئی ، محسوس و نامحسوس ، مادی و مثالی ، ملکوتی
و جبروتی ، زمینی و آسمانی و غیره وغیره … در یکجا امکان گرد آمدنشان مهیا شده است

به این ترتیب عالم خلق دفعی ، عالمی ذو مراتب و درجات می باشد که نوعی احاطه، به عوالم دارد

نام دیگر این عالم ، عالم الست می باشد به آن جهت که همه مخلوقات تسلیم آفریدگار خویش شدند
و آفریدگاری او را پذیرفتند و عهد کردند که همواره در آن تسلیم باقی بمانند

این عالم را عالم فطرت نیز می توان نامید چرا که عهد و پیمان خداوند در قالب فطرت انسانها
ریخته شده است ، یعنی اینکه هر انسانی در فطرت خود توجه و تمایل به آفریدگار خویش دارد
و همه انسانها براساس فطرت خدایی خلق شده اند ودر اعماق وجود خود تسلیم اراده خالق خویش هستند

و یکی از مراتب سیر در انفس یا همان شناخت نفس نیز این است که انسان متوجه فطرت خود باشد
و براساس آن حرکت کند و در نهایت یکی از مراتب وحدت نفس نیز همین است که انسان ، جسم و روح
خود را با فطرت خویش همگام و هماهنگ کند، آنگاه خواهد دید که مرتبه ای از اسماء الهی در او
جلوه گر شده است و در واقع انسان خود ، خدایی در ابعاد کوچکتر خواهد بود……

به هر صورت عالم خلق اول ، عالم گردهمایی بزرگ مخلوقات است و باید گفت که همه
مخلوقات ، ازاولین تا آخرین، بدون در نظر گرفتن زمان خلقت تدریجی خود ، حداقل برای
یک بار در عالم خلق اول همدیگر را ملاقات کرده اند،  بسیاری از تصویرهای ذهنی

و خیالی انسانها از سایرموجودات ، یعنی حتی موجوداتی که هرگزدر این دنیا ندیده اند
مربوط به سابقه دیدار در عالم خلق اول است،و در بسیاری از موارد که خیال انسان به
چیزهای ناشناخته می رسد وانسان را با مفاهیم و صُوری عجیب و غریب آشنا می کند

در واقع، یا خاطرات عالم ذر را مرور می کند و یا به سیر در آن عالم می پردازد
چرا که خیال انسان در قید زمان و مکان نیست و از طرفی همه ماجرای گذشته انسان اعم از
اتصال به امر خداوند ، عالم خلق ، و غیره را در حافظه خود دارد ولی چون در اینگونه موارد
عقل حسی انسان ،تجربه و صورتی از آن موجودات و مفاهیم را در خود ندارد لذا عقل و
خیال انسان نمی توانند زبان هم را بفهمند ،
و اینجاست که باز به لحاظ عرفانی باید گفت:
که هرآنچیزی که انسان ، امکان رسیدن به آن را دارد و هرآن چیزی که برای حیرت و طلب انسان
لازم وکافی است ، قبلا برای او روی داده است ، وروح و خیال انسان چون از جایگاه حقیقی
انسان ، آگاه هستند به همین دلیل این دنیا را چون قفسی برای خود

 می دانند  و دائم ، برای بازگشت به جایی که پیش از این بوده اند، بی قراری می کنند
یعنی مصداق بارز این بیت از مولوی که

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش ….. باز جوید روزگار وصل خویش
در واقع ، به این مفهوم است که ابعاد درونی انسان از جمله  حافظه خیال انسان ، که
ریشه در عقل کل دارد ، همه آن خاطرات روزگار مجد و شکوه  انسانی را به یاد دارد

روزگاری که  انسان بعد از عالم اراده خداوند ، در بالاترین مرتبه هستی  ایستاده بود
 و شاهد بود که هر موجودی که خلق می شود به لحاظ شرافت ، اصالت و عظمت وجودی
 در مراتب پایین تر از اوست ، وبدیهی است که همواره درآرزوی رسیدن دوباره به آن مقام باشد
و جالب است که بدانیم که این بیقراری در ابعاد درونی انسان برای باز گشت به آن

مقام به قدری زیاد است که خداوند ، خواب را آفرید ، به این دلیل که روح انسان اگر از
میزانی بیشتر از مقدار معین ، همچنان در بند و زندان تن باشد ، هر آینه از فرط بی قراری
دچار عذاب می شود ، لذا خداوند خواب را برای انسان مقرر کرد برای آنکه روح را قبض کرده
و به عوالم بالا و یا لااقل عالم بالاتراز عالم ماده، که ملکوت است ببرد ، واین امر موجب
آرامش نسبی روح و خیال آدمی می شود ، و همین امر موجب آسایش تن نیز

می شود که علاوه بر بحث فیزیولوژی و پزشکی ،یکی از دلایل آسایش جسم ، آسایش
روح انسان است ، که اینجا مجال بیان آن نیست ..

از این بحث که بگذریم باز، باید گفت که  بسیاری از احساسات ناشناخته و ظاهرا
 بی دلیل انسانها نسبت به یکدیگرنیز مربوط به این بخش ازخلقت است به عنوان مثال،
ما  نسبت به کسی احساس خوبی نداریم در حالی که هیچ بدی  به ما نکرده ویا اینکه کلا
با آن آدم هیچ برخوردی نداشته ایم ولی نسبت به او احساس خوشایندی نداریم این نیز می تواند
به دلیل نوع ملاقات ما با آن شخص در عالم الست باشد ،
عکس آن نیز صادق است یعنی اینکه ماگاهی نسبت به شخص خاصی احساس خوبی داریم
بدون اینکه اصلا با اوبرخوردی داشته باشیم
حتی گاهی بعضی آدمها هر چقدرهم که به ما خوبی می کنند باز هم احساس ما نسبت به آنها
تغییری نمیکند و کماکان نمی توانیم احساس خوشایندی نسبت به آنها داشته باشیم و برعکس
گاهی بعضی آدمها بارها و بارها نسبت به ما بدی کرده اند ولی ما همچنان نسبت به آنها احساس خوبی داریم

علاوه بر جنبه های روانشناسی موضوع و ریشه های روانی قضیه ، خاطرات عالم ذر به هر حال
در اعماق وجود ما  مستتر است و گاه گاهی خود را نمایان میکند

عالم الست ،گاهی دراثر سوء برداشت و ضعف تعلیل ،با تناسخ، اشتباه گرفته میشود
 حال آن که ،آنچه درمورد خلق دفعی اتفاق افتاد، اساسا هیچ ربطی به تناسخ ندارد
تناسخ آنست که روح کسی ، در جسم کس دیگری حلول کند ، در حالی که در اینجا روح و
جسم هر کس متعلق به خود اوست و اساسا خداوند در وجود هر انسانی روح مخصوص به
او را می دمد ،اینکه این اتفاق به چه نحوی در عالم الست افتاده است در هر صورت ارتباطی به تناسخ ندارد

و همانطور که گفتیم مخلوقات کلی عالم، پیش از آفرینش عوالم و در عالم امر خداوند ایجاد شدند
و بعدا با توجه به ظرفیت وجودی هر عالم ، در سلسله مراتب عوالم وبراساس آنچه که درعالم
خلق تدریجی گفته خواهد شد،به سایرمخلوقات ملحق شدند…

به هر حال موضوع عالم ذر،همواره بحث جالب و هیجان انگیزی است ولی به دلیل عدم اطاله کلام
فعلا به همین مقدار بسنده میکنیم و شرح و بسط آن را به فرصتی دیگر واگذار می نماییم..
پایان قسمت سوم….. قدسی



ارسال نظر


− 1 = پنج




قدسی تو آبروی غزل های خویش باش