قدسی

قدسی … چشم تو مصداق دریایی که باید دل در آن زد دل در آن دریا خداوندا چگونه می توان زد یک نفس تا همنشین پرتوی مهرت شدم من خاک این ویرانه تن، طعنه بر هفت آسمان زد پرده ظلمانی شب رفت چون از پیش چشمم مطلع الفجر نگاهت بی دریغ از هر کران زد من به چشم خویش دیدم... 

مطلع غزل

وقتی از شور و شر عشق خبر دارم من این چه شوریست خدایا که به سر دارم من  



قدسی تو آبروی غزل های خویش باش